تبليغاتX
.:اسد:.


.:اسد:.

انجمن سیگاری های دانشگاه

گاهی آنقدر دلتنگی ام اوج می گیرید ،
 
که سقوط اشک هایم زمین را چاک می دهند
 
و ناله هایم ، تمام حجم خلاء اطرافم را فرا می گیرد
 
گاهی که دلتنگت می شوم ...
 
تمام ذهنم را جستجو می کنم ،
 
تا دوباره لبخند هایت را به یاد آروم ...
 
گاهی که از خود بی خود می شوم ،
 
تمام کوچه های شهر را برای دوباره دیدنت زیر و رو می کنم
 
گاهی که دلتنگی ام اوج می گیرد ،
 
حس نفس های با تو بودن رادر میان سیگارم جستجو می کنم...
 
شاید بدانی که چرا همیشه سیگار بدست ...
 
چشم به راهی دوخته ام که  می روی 
 
گاهي که دلتنگت مي شوم ،
 
فراموش مي کنم که تو خيالي بيش نبودي ، در عمق پریشانی هایم ...
 
در نفس زدن هایم ، میان دود سیگارم ، میان مسخ و جنون ،
 
این تو بودی ، توهم چشم سبز من
 
و چه مستانه می رقصدی ،
 
پا برهنه بر تمام ناخوشی هایم
 
و نفس که حبس می شود ،
 
آنگاه که من به عمق سبز چشمانت فرو می رفتم
 
واي از بي تو بودن ،
 
در شهري که تمام خيابان هايش را به نام تو سند زده ام
 
در شهری که همه اش خاکستري است ، جز چشمان سبز تو ...
 
گاهی که دوباره یاد تو زنده می شود ،
 
فراموش می کنم ...
 
که تو را سال ها پیش به خاک سپارده ام ...
 
 
 
 
                                                                                           از دست نوشته های آخرین دیوانه
نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 0:28 توسط ناسد| |


Design By : Night Skin